به همین سادگی ماه رمضان رو به پایان یافتن است

با افطارهایش

با افطارهای غزه خونی اش که معلوم است

با خستگی ها

با تشنگی ها

و فردا هم راهپیمایی روز قدس

دعوت از دیگران برای افطار و دعوت شدن خود برای افطار این مرا کمی اذیت کرد

و بارهایی که بر روی دوش انسان سنگینی می کند از دنیا تا آخرت را می گویم


برچسب‌ها: دلنوشت
+ منتشر کرده در پنجشنبه 1393/05/02ساعت 10:7 قبل از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

بسم الله

باور نمی‌کرد ماهِ مبارک به این زودی از نیمه‌ هم گذشته باشد و رسیده باشد به شبِ اولِ شب‌های قدر. از تو پنجره‌ی اتوبوس دید که مردی با موتور ازشان سبقت گرفت و سیگار به دستش بود. پیرمرد نبود و جوان هم نبود. اما تو چشم‌هاش که نگاه کرد گستاخی خاصی آشکار بود. اتوبوس از پارکِ شهید رجایی راه افتاده بود و تا بخواهد برسد به خانه‌ اصفهان مسیرِ طولانی‌ای در پیش داشت. دستش را به میله‌ی بالای سرش گرفته بود و تا نگاهش می‌افتاد به پیرمردی که به تازگی جای خود را به او داده بود، صورتش را می‌چرخاند..

تبلیغات برگزاری مراسمِ شبِ قدر خیابان‌های شهر را پر کرده بود. در این میان بعضی از اسم‌ها بدجور به هوس‌اش می‌انداخت که سری بزند به آنجا و از فیض مداح و سخنرانِ محترم استفاده کند. اسم‌هایی از قبیل فلانی و بهمانی که از مداحان شهیر بودند و دیگر این روزها آوازه‌شان کشوری شده بود. همچنان بنرهای تبلیغاتی مختلف شهر را از جلوی دیدگانش عبور می‌کرد، به اسم یکی از بهترین مداحان کشوری و سخنران کشوری برخورد. تصمیم خودش را گرفت. اولین شبِ قدر را باید آن‌جا می‌گذراند.

در همین فکرها بود که رسید به ایستگاه شریف و باید آن‌جا پیاده می‌شد از اتوبوس. با چندتا ببخشید گفتن و تنه زدن به مردم راه خود را از لابه‌لای جمعیت باز کرد و خود را انداخت پایین. حالا باید راه کوتاه، اما گرم و عطش‌افزا تا خانه را پیاده طی کند. برقِ آفتاب همه‌جا دنبالش بود و سایه کم. با این فکرها بود که خود را به خانه رساند و زیر سرمایِ کولر، کمی خود را دل‌داری داد...

* * *

مسجد خلوت بود و حاج‌آقا که هیکل درست و درمانی داشت برای خودش دعایِ ابوحمزه را می‌خواند. کم کم جمعیت واردِ مسجد می‌شدند و آن عقب‌ها می‌نشستند. کسی جرأت نمی‌کرد بیاید جلو. انگار می‌ترسیدند از شناخته شدن؟ یا عقب‌ مقب‌ها راحت‌تر بودند؟ برای احوال‌پرسی یا خبر گرفتن از هم‌دیگر؟ نمی‌دانست. جلوی حاج‌آقا دو سه صف خالی بود اما بی‌اختیار مرزِ نشستن آنجا تعیین شده بود که حاج‌آقا نشسته بود و داشت برای خودش دعا را می‌خواند...

مسجد هنوز پرِ پر نشده بود و گمان نمی‌کرد بیش‌تر از این بیایند. می‌توانست بقال و نانوا و سبزی‌فروش و ... محله را  لابه‌لای مردم بیابد و برود باهاشان احوال‌پرسی کند. ساعت 1 شده بود و حاج‌آقا که از ساعت 10 و نیم شروع کرده بود به ابوحمزه خواندن پشتِ میکروفون گفت:

« با عرضِ قبول طاعات و عبادات همه‌ی مومنین و مومنات. انشاالله در این شبِ عزیز دعا برای خستگان از دوا و درمان و دکترجواب‌کرده‌ها فراموش‌تان نشود. امشب دو رکعت نماز دارد که در هر رکعت بعد از حمد، هفت‌ مرتبه سوره‌ی قل هو الله احد را می‌خوانید. انشاالله من می‌روم، ساعتِ سه بر می‌گردم برای دعایِ قرآن به سر و شما تو این مدت با جوان‌ها و دعاخوان‌ها دعای جوشنِ کبیر را بخوانید و انشاالله آقای گلزار و آقای رسولی عزاداری‌هایتان را بکنید من که برگشتم دعایِ قرآن به سر را برگزار می‌کنیم...»

به حاج‌آقا نگاه کرد که لبخند بر لب از میان جمعیتی که یکی در میان برایش بلند می‌شدند عبور می‌کرد و می‌رفت برای تجدیدِ قوا. بالاخره ابوحمزه خواندن کلی توان انسان را می‌گیرد. می‌خواست تکبیر دو رکعت نمازی که حاج‌آقا توصیه کرده بود را ببندد که یک‌هو صدای آشنایی به گوشش رسید:

- بسم ... الله.... الرحمن... الرحیم... علی یا علی... علی ای...

هرکس مهر و ولای مرتضی در دل ندارد.... / کشتی طوفانی‌اش در

درویشِ محله‌ بود. با همان هیأتِ همیشگی. عبایی بر دوش و صورتِ آفتاب سوخته‌اش و صدایی که چندان باز نبود اما از صدای بعضی از مداحانِ مسجد بهتر بود...

- امشب شبِ شهادت علی(ع) است. آی مرد و زنِ شب‌زنده‌دار...

بعد هم مردم را مهمان روضه‌ای از امام علی(ع) کرد و بعد هم گریزی به کربلا زد. همه‌اش خیال می‌کرد الان است که درویش مانند همه‌ی روضه‌خواندن و پرسه‌زدن‌هایش تو کوچه بگوید «به من هم کمکی بکنید» اما نگفت و خوشحال شد از این استغنای درویش در شبِ قدر و تویِ دلش به او آفرین گفت.

درویش که روضه‌اش را تمام کرد، نوبت ریش‌سفید مسجد که چندان ریشی هم به صورت نداشت بود که میکروفون را به دست بگیرد و بگوید:

- تقاضا می‌کنم از کسانی که می‌توانند دعای جوشن‌ِ کبیر بخوانند، بلند شوند بیایند جلو. ببینیم اگر ده نفر هستند، نفری ده‌تا بند بخوانند، اگر بیست نفر هستند، نفری پنج‌تا بند بخوانند... پا بشوید بیایید جلو...

نگاهش ریش سفید را دنبال کرد و دید که راه افتاده بوده است توی مسجد و چند نفر را هدایت کرد به سمتِ جایگاه خواندنِ دعا.

ده دوازده نفری جمع شده بودند. شروع کردند به خواندن دعا. هرکدام در حالتی می‌خواندند. مداحِ اول مسجد ده بند را که خواند، همان ریش سفید بلند شد و میکروفون با پایه‌اش را از جلوی مداح برداشت و روبروی نفر بعدی گذاشت. بعدی اصلا صدا نداشت اما بی‌غلط می‌خواند. یکی صدا داشت اما پر از غلط می‌خواند. جمعیت دعاخوان را سیر می‌کرد که تشکیل یک مجموعه‌ با انواع لهجه‌ها و انواع خواندن‌ها را داده بود. از بس این طرز دعا خواندن تنوع داشت هیچ خسته نشد. پری‌شب اولین شب از شب‌های قدر را در یکی از مساجد مهم شهر به سر برده بود. اما آن‌طور که فکر می‌کرد کولاک نکرده بود و از خودش اشک نگرفته بود. وسط‌های دعا خسته شده بود و چند بند از دعای جوشن را هم خواب برده بودش. هیچ فکر نمی‌کرد شلوغی جمعیت این‌قدر تو ذوقش بزند. اما زده بود. اول که وارد شده بود، احساس کرده بود مجلس بیش از حد معمولی‌اش جمعیت دارد. فکر کرده بود حتما آن جلوها جا پیدا می‌شود. اما اشتباه بود. اصلا دلش می‌خواست از همان جا برگردد به مسجد محله‌شان اما وسیله نداشت و نمی‌دانست پیش رفیقِ دیرینه‌اش که او هم عاشق مداح جلسه بود چه‌طور این خواسته را مطرح کند. پذیرایی میان دعا تا نصف مجلس بیش‌تر نرسیده بود و او که سرش از سر و صدا درد گرفته بود و می‌خواست با خوردنِ زولبیا بامیه کمی خود را آرام کند و بیش‌تر حواسش به دعا باشد تا پذیرایی ناکام مانده بود... هر جور بود شبِ اول را گذرانده بود. جا نبود و مداح تاتوانسته بود کش‌اش داده بود و بر خلاف آنچه که می‌پنداشت اشک کمی از چشمان‌اش سرازیر شده بود... پس از آن با خود عهد کرده بود که برای این طور مراسم‌ها جایی که اسیر کسی بشود که نتواند او را برگرداند نرود. بماند خانه یا برود یک مجلسِ ساده‌تر اما آزادتر...

کم کم دعا به پایان می‌رسید و حاج‌آقا که خستگی خود را در کرده بود، با صلوات حاضران قدم در مسجد گذاشت که مراسمِ شب بیست و یکم را با قرآن به سر به پایان برساند...

 


برچسب‌ها: داستان
+ منتشر کرده در سه شنبه 1393/04/24ساعت 10:32 قبل از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار

صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز

نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند

در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر

کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد


برچسب‌ها: دیگران
+ منتشر کرده در چهارشنبه 1393/04/11ساعت 11:30 قبل از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

خب بالاخره باید بگویم و اگر هم نگویم شما خواهید فهمید اصلا مگر کسی کار خیر را از دیگران پنهان می کند بعله پس می گویم که مجلس عقد این حقیر سراپا تقصیر و بانو بر اساس مذاکرات انجام شده انشاالله در تاریخ 23 خردادماه جلالی بلبل گوینده بر منابر قضبان بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی مطابق با نیمه شعبان برگزار می شود، انشالله پیام های تبریک شما را پذیرا هستیم.

آدرس جهت حضور در مجلس: اصفهان. چهار راه اصلی. فرعی دوم. تالار بغلی

هر که هوایی نپخت ، یا به فراقی نسوخت

آخر عمر از جهان ، چون برود خام رفت
 
مشعله ای برفروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت ، خانگه عام رفت

 


برچسب‌ها: دلنوشت
+ منتشر کرده در جمعه 1393/03/02ساعت 9:56 قبل از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

فکر می کنم هر چه از اعمال و کارهای نیک و خیر در قالب کمیت بیاید دیگر نباید رویش حساب کرد که خیلی ها متأسفانه این کار را می کنند: مثال:

طرف 60 جلد کتاب نوشته است!

بنده خدا 10 جزء حفظ است!

نماز شبش 28 دقیقه طول می کشد!

300 هزارتومان کمک به مسجد کرده است!

نفر 1 ام مسابقات بیسان است!

30 رکعت نماز مستحبی خوانده‎ام

و ... بشمارید الی نهایه

اما کیفیت و خلوص عمل که چه قدر کم پیدا می شود

 


برچسب‌ها: دلنوشت
+ منتشر کرده در شنبه 1393/02/27ساعت 6:11 بعد از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

سلام آقا ما ناموس گلدکوئست را هم یافتیم

یعنی داشتم همین طور توی وب گردشی می کردم که دیدم ای دل غافل صاحب نیوز ناموس کوئست را منتشر کرده اما عجب متنی بود. چه روانشناسی و چه مدیریت مخاطب زیبایی دارند بر و بچ هرمی و ما باید از ایشان بیاموزیم. اما به تازگی یک سری شرکتهای شبکه ای دارای مجوز آمده اند که طی تحقیقات من اکثر مراجع کار آن ها را غیرشرعی خوانده اند، حالا به این موضوع کاری نداریم اما روش هایشان کپی پیست روش های گلدکوئست است و خب خوب است دیگر آدم این ها را بداند:

به گزارش خبرنگار صاحب نیوز، گلدکوئست در لغت به معنی جستجو برای طلا است و نام شرکتی هرمی است که با ادعای تجارت الکترونیکی، به جذب مشتری برای شرکت و فروش سکه کلکسیونی می پردازد. با عضوگیری و اضافه کردن زیرمجموعه ها، شرکت مبلغی به عنوان پورسانت به شما و بالادستی های شما پرداخت می کند و ادعا می کند که سود کلان و سرشاری را عاید شما و زیرمجموعه هایتان می کنند. اما نکته مهم عملی نبودن پلان کاری در این سیستم آن است که با توجه به اینکه هر کس باید دو نقر دیگر را وارد این تجارت کند پس از ۳۲ مرحله یا level تعداد زیرمجموعه های یک فرد به بیش از ۸ میلیارد نفر می رسد، یعنی دقیقا ۸،۵۸۹،۹۳۴،۵۹۲ نفر!

http://sahebnews.ir/79818/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B3-%DA%A9%D9%88%D8%A6%D8%B3%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%DA%AF%D9%84%D8%AF%DA%A9.htm

ادامه مطلب در ادامه مطلب!


برچسب‌ها: دیگران
اگر خواهانید ادامه مطلب در این لینک است....
+ منتشر کرده در شنبه 1393/02/20ساعت 5:4 بعد از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

جالب بود برای من تا به حال دقت نکرده بودم، خدا پس از توصیه به ثبت کردن در معامله های مختلف می گوید فرد کاتب نباید از نوشتن که خدا به او یاد داده پرهیز کند، یعنی نوشتن را به خدا نسبت می دهد، این نسبت  دادن جالب است بهتر است آدم در معنای این فکر کند.

وَلَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَن يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللَّـهُ

282 بقره

ای آنان که ایمان آوردید هرگاه وام دهید یا گیرید تا سرآمدی نامبرده پس بنویسیدش و باید نویسد میان شما نویسنده‌ای به داد و نباید خودداری کند نویسنده‌ای از آنکه بنویسد بدانسان که خدا بیاموخته است او را پس بنویسد و املاء کند بر او ...
+ منتشر کرده در پنجشنبه 1393/02/18ساعت 8:11 قبل از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

بعضی وقت ها وقتی توی اتوبوس بیکار می نشینم اسامی بعضی از مغازه ها را که برایم جالب است می آورم که گاهی هم خنده ای بر لبانم می آورد و برای حجت شبگرد صاحب یادداشت های پراکنده ارسال می کنم، مثلا:

بیلیارد انقلاب

پارکینگ عمومی امام حسین

جایگاه تصادفات غدیر

تنظیم موتور ولی عصر(عج)! (استغفر الله)

ارزان فروشی صاحب الزمان

گوشت جوانان

کله پزی یاران

پارکینگ عمومی انقلاب

گوشفیل عدالت

شیرینی تواضع

خشکبار فرهنگ

حمام وحدت

و ...

توقفگاه انقلاب اسلامی(نام یک پایانه در مشهد)

بن بست اتحاد!

تعمیرگاه شهیدحمیدرضا ولی

 


برچسب‌ها: دلنوشت
+ منتشر کرده در پنجشنبه 1393/02/11ساعت 7:38 بعد از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

سلام آیا درآمد حاصل از فعالیت در شرکت ابرتجارت کهکشان با طرح درآمدی زیر حلال است؟

پلن درآمدی شرکت ابر تجارت کهکشان


پورسانت خرده فروشی برای کلیه کالاها ۱۷ درصد از قیمت کل محصول فروخته میباشد.(مالیات و هزینه حمل و نقل مشمول پورسانت نیست)


خرده فروشی: عبارت است از سودی که هر بازاریاب در ازای مصرف یا فروش شخصی دریافت مینماید.

پورسانت سطوح پلن:
در این پلن در ۶ سطح و به شرح زیر پورسانت پرداخت میشود:

سطح ۱



سطح ۲



سطح۳



سطح۴



سطح۵



سطح ۶


۳%



۲%



۱%



۱%



۱%



۱%


پاداش فروش بازاریاب:


پاداش راهبری ماهیانه:


هر بازاریاب بر اساس میزان فروش حجمی در زیر شاخه های خود میتواند از سه نوع پاداش ذیل بهره مند گردد:


۱- پاداش حامی: ۸ % از کل فروش شرکت در هرماه شمسی به صندوق پاداش حامی تعلق میگیرد، و هر بازاریابی که حداقل دو بازاریاب فعال در سطح یک خود داشته باشد مشمول دریافت پاداش حامی میگردد.


لازم به ذکر است که هر بازاریاب بر اساس امتیاز نهایی دو شاخه اش به نسبت امتیاز نهایی دو شاخه تمام بازاریابانی که مشمول دریافت پاداش حامی شده اند، از این پاداش بهره مند میشود.


۲ - پاداش هادی: ۶ % از کل فروش شرکت در هرماه شمسی به صندوق پاداش هادی تعلق میگیرد، و هر بازاریابی که حداقل سه بازاریاب فعال در سطح یک خود داشته باشد مشمول دریافت پاداش هادی میگردد.


لازم به ذکر است که هر بازاریاب بر اساس امتیاز نهایی سه شاخه اش به نسبت امتیاز نهایی سه شاخه تمام بازاریابانی که مشمول دریافت پاداش هادی شده اند، از این پاداش بهره مند میشود.


۳ - استخر پاداش کهکشان: ۴ % از کل فروش شرکت در هرماه شمسی به استخر پاداش تعلق میگیرد، و هر بازاریابی که حداقل چهار بازاریاب فعال و یا بیشتر، در سطح یک خود داشته باشد مشمول دریافت این پاداش میگردد.


لازم به ذکر است که هر بازاریاب بر اساس امتیاز نهایی چهار شاخه اش به نسبت امتیاز نهایی چهار شاخه تمام بازاریابانی که مشمول استخر پاداش شده اند، از این پاداش بهره مند میشود.


.


بازاریاب فعال: کسی است که حداقل بتواند هفتصد هزار تومان از محصولات شرکت را طی ماه توسط خود و مجموعه خود به فروش برساند.


امتیاز پاداش برای هر ده هزار تومان فروش توسط خود بازاریاب و زیرمجموعه فروش بازاریاب ۱۰ امتیاز میباشد.


قانون: برای محاسبه پاداش فقط امتیاز شاخه هایی محاسبه میگردد که حداقل هفتصد هزار تومان در آن شاخه توسط افراد کلیه سطوح آن شاخه، طی یک ماه فروش انجام شود.(بازاریاب میتواند شاخه هایی که امتیاز آن به هفتصد هزار تومان نرسیده است را به شاخه های دلخواه واجد الشرایط پاداش انتقال دهد که امتیاز اینگونه شاخه ها از بین نرود)


مهم: بازاریابان سطح یک هر بازاریاب میتوانند به نسبت پشتیبانی معرف خود، به وی امتیاز ۱ تا ۱۰ بدهد که این ضریب در امتیاز بازاریاب برای آن شاخه ضرب میشود.مثلا کسی که از بازاریاب سطح ۱ خود امتیاز ۱۰ میگیرد کل امتیاز آن شاخه برای معرف منظور میگردد و کسی که از بازاریاب سطح ۱ خود امتیاز ۷ میگیرد فقط ۷۰ درصد امتیاز آن شاخه برای وی منظور میگردد.


نکته: کلیه پورسانتها و پاداش ها در پایان هر ماه شمسی محاسبه و تا دهم ماه بعد پرداخت می گردد.



نکته ۱: بازاریابانی مشمول پورسانت و پاداش راهبری میگردند که ماهیانه حداقل مبلغ یکصد هزار تومان از محصولات شرکت را برای خرده فروشی و یا مصرف شخصی خریداری نمایند

سقف پاداش برای هر بازاریاب ماهیانه مبلغ یکصد میلیون تومان میباشد.

قانون ۱: شرکت میتواند محصولات خریده شده را طبق قوانین بازپسگیری قبل از محاسبه پورسانت از خریداران بازپسگیری کند لازم به ذکر است در صورتی که قبل از محاسبه پورسانت این عملیات انجام شود بازاریاب از محصولات بازپسگیری شده مشمول هیچگونه پورسانتی نمیشود.


تبصره ۱: با توجه به اینکه در شرکت ابر تجارت کهکشان هیچگونه خرید اجباری وجود ندارد، در صورتی که خرید اجباری صورت گرفته باشد مسئولیت کلیه خسارت خریدار به عهده شخص معرف میباشد.


تبصره۲: کلیه ویژگیهای محصول در سایت رسمی شرکت درج شده است چنانچه بازاریاب در مورد محصول مشاوره ای خارج از ویژگیهای روی محصول و سایت به خریدار بدهد کلیه مسئولیت آن به عهده بازاریاب است.


قانون ۲: چنانچه بازاریاب اقدام به خرید اجباری نماید و این موضوع برای شرکت محرز گردد برای بار اول یک ماه غیر فعال، بار دوم سه ماه و بار سوم به طور مادام العمر لغو جایگاه میگردد.


قانون ۳: با توجه به اینکه پورسانتها در پایان ماه محاسبه میگردد چنانچه بازاریابی قبل از ششم هرماه اقدام به لغو جایگاه نماید امتیاز فروش محصولات (خرده فروشی) برای ماه قبل وی و مجموعه بالای وی از بین میرود.


قانون ۴: قوانین موجود در سایت ابر تجارت کهکشان و دستور العمل بازاریابی شبکه ای جزء لاینفک این طرح میباشد و بازاریاب موظف به اجرای تمامی قوانین داخلی و دستور العمل صادر شده توسط کمیته محترم نظارت بر بازاریابی شبکه ای میباشد.


پاسخ:
هرچند بازاريابى فى نفسه مانعى ندارد ولى كسب درآمد ناشى از افزايش اعضا به صورت شبكه‌اى خواه از طريق عرضه كالا يا خدمات و يا دريافت حق عضويت ‏و يا بازاريابى و يا شيوه‌هاى مشابه ديگر (داخلى باشد يا خارجى و تحت هر نام و عنوانى) جايز نيست.

کد استفتا از سایت leader.ir :
f6b3c425255b3a70
+ منتشر کرده در پنجشنبه 1393/01/07ساعت 8:49 قبل از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

یک استفتا کردم از سایت آیت الله مکارم شیرازی البته قبلش چندتا بازاریابی فعال در ایران را که مجوز هم دارند می آورم:

آويژه سگال

میراث نفیس دست ها

بازاريابان ايرانیان زمين

پارس نيوشا نيک

ابر تجارت کهکشان

خريد اينترنتي مرواريد پنبه ريز

تلاشکاران سرمايه وزين

شبکه بادران گستران

سلام آیا درآمد حاصل از فعالیت در شرکت های بازاریابی شبکه ای که توسط وزارت صنعت و معدن دارای مجوز است حلال است؟

پاسخ: 

از نظر ما هرگونه بازاریابی شبکه ای خلاف شرع است.و دراین زمینه می توانید به کتاب ( بازاریابی شبکه ای یا کلاهبرداری مرموز) که در بخش تالیفات سایت ما زیر شاخه فلسفه احکام مراجعه فرمایید.

http://makarem.ir/compilation/?lid=0&mid=61778&CatID=6512


برچسب‌ها: دلنوشت
+ منتشر کرده در سه شنبه 1392/12/27ساعت 1:11 قبل از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

مطالب قدیمی‌تر