روزی از خواب برخاستم و خود را در آینه نگریستم. در میان ریش‌های سیاهم یک موی سفید را دیدم. دلم خواست خوب نگاهش کنم مویی که نشان از گذر عمر داشت. مویی که نشان از پایان دوران جوانی داشت. بارها خود را در آینه نگریسته بودم بارها خود را در آینه یافته بودم اما آن بار ... اما انگار یک نگاه تازه‌ای بود بیا تا جوانم بده رخ نشانم که این زندگانی وفایی ندارد... آه من قلة الزاد
برچسب‌ها: صحنه زندگی
+ منتشر کرده در جمعه 1393/08/09ساعت 9:59 بعد از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

سلام

آقا این چند وقت این قدر مطلب به ذهنم آمده که بنویسم عنوان هاش

یکیش مثلا

معلم در برابر شاگرد شاگرد در برابر معلم

یکیش

دیدن مجله مر نویسنده را

یکیش

اصلا فکر نکردن این که روزی معلم شود

یکیش

آه چه بسیار مطلب در ذهن داشتم

انگار از یادم رفته است

نمی دانم این همه مطلب توی ذهنم بود اما حالا چه کنم؟


برچسب‌ها: دلنوشت
+ منتشر کرده در سه شنبه 1393/07/29ساعت 4:7 بعد از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

17 داستان کوتاه که نمی دانم از کجا آب خورده است

و جذابیتش از کجاست

اما هر چه هست خیلی بهتر است

ادامه مطلب ادمه مطلب ادامه مطلب .... ادامه مطلب ادامه مطلب ادامه مطلب


برچسب‌ها: درباره داستان
اگر خواهانید ادامه مطلب در این لینک است....
+ منتشر کرده در سه شنبه 1393/07/29ساعت 4:4 بعد از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

من یک بار شاهد صحنه ای بودم که کسی گوشی اش را گم کرده بود و دیدم که چه کسی برداشت اما نتوانستم به او برسم، واقعا لحظات مهیبی است. نمی دانم بری ما که دل به دنیا بسته ایم این طور است یا نه برای همه واقعا سخت است یک باره 200 هزار تومان یا همچو چیزی از کف انسان برود!


برچسب‌ها: صحنه زندگی
+ منتشر کرده در جمعه 1393/06/28ساعت 9:36 قبل از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

خداوند در قرآن یک عینکی را به انسان گفته بخر که اگر گوش شنوا داشته باشد هم برای خوشبختی خودش و دیگران در دنیا و آخرت به درد می خورد و این شما و این هم عینک تمدن با تخفیف ویژه: سوره مبارکه طه: وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى ﴿۱۳۱﴾

فولادوند: و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ايشان را از آن برخوردار كرديم [و فقط] زيور زندگى دنياست تا ايشان را در آن بيازماييم ديدگان خود مدوز و [بدان كه] روزى پروردگار تو بهتر و پايدارتر است.

مکارم: و هرگز چشم خود را به نعمتهاي مادي كه به گروههائي از آنها دادهايم ميفكن كه اينها شكوفه‏هاي زندگي دنياست و براي آنست كه آنان را با آن بيازمائيم و روزي پروردگارت بهتر و پايدارتر است.

خرمشاهی: به چيزى كه اصنافى از آنان را به آن بهره‏مند گردانده‏ايم چشم مدوز كه تجمل زندگى دنيوى است تا سرانجام آنان را بدان بيازماييم، و روزى پروردگارت بهتر و پاينده‏تر است‏.


برچسب‌ها: دلنوشت
+ منتشر کرده در جمعه 1393/06/28ساعت 9:26 قبل از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

پس از دوباره رفتن به سراغ خوش نشین، خوش نشین خوش در دلم نشست. کتابی که ابتدا من را نگرفت و یک نوع روز مرگی در آن دیدم .علی موذنی زیبا و روان می نویسد. در این کتاب شخصیت هایش را آهسته آهسته معرفی می کند و کارهایشان را تحلیل می کند و ما را با خود همراه می کند تا با کشمکش خرید یک خانه و درگیری مادرزن و داماد آشنا شویم. خوش نشین برای بار دوم به دلم خوش نشست، پسندیدمش. طرح جلد کتاب که خود نشانه ای برای زیرکی طراح کتاب است. درد و دل های پری با قاب عکس محمود! درگیری مهرداد با خودش! رویای خرید خانه! روابط عاشقانه بهار و مهرداد و عقیلی؟ که انگار نقش یک شیطان را بازی می کند و شاید هم شیطان نباشد اما خلاصه هر چه هست عامل از هم پاشیدگی خانواده مهرداد می شود. نکته زیبایی که داستان داشت این بود که منولوگ های شخصیت های داستان با خودشان جالب بود. منولوگ هایی که هر بار عوض می شد و در واقع داستان را دانای کل می کرد اما به نحو خاصی این منولوگ ها قرار داده شده بود در داستان. هر شخصیتی در حال و هوای خود گاه نکته ای دارد با خود یا با دیگران، تکه ای توصیفی چیزی می گوید و درونش را برای خواننده بیرون می ریزد، .بخوانیدش اگر تازه ازدواج کرده اید و خاصه اگر به دنبال خانه هستید. شاید کمکتان کند. البته باید گفت که کتاب درباره خرید خانه نیست. بلکه نقش یک مادرزن احساسی را که با داماد زندگی می کند نشان می دهد اما در کل بد نبود. ولی کلا تجربیات زیادی از این داستان یاد می گیرد.


برچسب‌ها: درباره داستان
+ منتشر کرده در پنجشنبه 1393/05/30ساعت 9:57 قبل از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

جهاد

چه واژه سنگینی است

یجاهدون فی الله

لایستوی القاعدون و المجاهدون

بگذریم

بهتر است بگذریم


برچسب‌ها: دلنوشت
+ منتشر کرده در یکشنبه 1393/05/26ساعت 9:22 بعد از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

سال های سال تلاش کرده بود تا حالا رسیده بود به جایی که همه شهر او را یک محقق و پژوهشگر می دانستند. چه قدر شوق. چه بسیار خواستن. چه دل هایی که داده بود. چه نقشه ها. با خود گفته بود اگر به این جایگاه برسم دیگر چیزی نخواهم. اما حالا انگار که تنها یک پله بالا رفته و انگار که آرزوهای دیگری هم می توان داشت به غیر از مرگ.


برچسب‌ها: صحنه زندگی
+ منتشر کرده در یکشنبه 1393/05/12ساعت 12:33 بعد از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

گوهر ولای تو به طینت من بود ای صنمم

ذکر خوب نام تو عبادت من بود ای صنمم

 

تو دلبر جانانه، من عاشق و دیوانه

تو شمع ولا و من، بر گرد تو پروانه

 

امام رضا، امام رضا:

گره خورده این دل بر مویت

به هوای جلوه رویت

 

جز هوای کوی تو، به قلب و دلم نکنم هوسی

کافرم اگر به غیر یاد تو من بکشم نفسی

ای آرزوی دل ها، من بنده و تو مولا

 

دل با تو شود آرام، آرام دل زهرا

 

من مال توام، ای تاج سرم

جز کوی تو من جایی نروم

 

امام رضا امام رضا:

گره خورده این دل بر مویت

به هوای جلوه رویت

 

هر زمان اسیر و مست ز جرعه باده نام توام

شاه عالمم که من غلام غلام غلام توام

 

من مهر ولا دارم، گر بار خطا دارم

در روز قیامت هم شادم که رضا دارم

هر کس که شود بیمار رضا

والله شود دلدار خدا

امام رضا امام رضا: گره خورده این دل بر مویت .....


برچسب‌ها: دلنوشت
+ منتشر کرده در یکشنبه 1393/05/12ساعت 12:16 بعد از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

به همین سادگی ماه رمضان رو به پایان یافتن است

با افطارهایش

با افطارهای غزه خونی اش که معلوم است

با خستگی ها

با تشنگی ها

و فردا هم راهپیمایی روز قدس

دعوت از دیگران برای افطار و دعوت شدن خود برای افطار این مرا کمی اذیت کرد

و بارهایی که بر روی دوش انسان سنگینی می کند از دنیا تا آخرت را می گویم


برچسب‌ها: دلنوشت
+ منتشر کرده در پنجشنبه 1393/05/02ساعت 10:7 قبل از ظهر آن را حسین ابراهیمی |

مطالب قدیمی‌تر